امروز
باز هم پستچی پیر محله ما نیامد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی
مگه نه..؟
من از زندگی بی تو خسته ام
از این همه بی کسی خسته ام
از طلوع خورشیدهای بی تو بیزارم
از شب های بی کسی بیزارم
پس کی تمام می شود
بی کسی های دلم
یا تو به من برسی
یا من به مرگ..
درد بی درمان من
گفتنی نیست
واژه ای لب وا نکرد
با نفس خسته ی من
شعر بی آغاز و انجام سکوتم
در اجاق سینه ی من
روشنی نیست
قصه از آغاز، پایانی ندارد
زخم عشق دوست درمانی ندارد
باد، نجواهای ما را با خودش برد
راز ما پیدا و پنهانی ندارد
امانم بده
در این بی کسی
که در خود شکست
آیینه ی باور من
راننده
اسکناس مچاله ای را از من گرفت و پرسید:
یک نفرید؟
مکثی کردم و بی حوصله گفتم:
بله
خیلی وقته...
چشمای تو بسته شدن
باز پر کابوسه دلم
چشماتو وا کن عزیزم
وگرنه میپوسه دلم
میخوام چشاتو وا کنی
بازم منو نگاه کنی
میخوام توی چشات برام
جهنمی بپا کنی
چشماتو وا کن تا برات
از عقده هام چیزی بگم
میخوام برات قصه ازین
ابرای پاییزی بگم
اینهمه از تو گفت دلم
ساکتو سردی واسه چی؟
غصه با تو گفتنو
بدون تو بگم به کی؟؟؟
خونمون بجای بوی بی کسی
پره از عطر خوش هم نفسی
تپش قلب تو با نبض منه
عزیزم لحظه عاشق شدنه
فکر نکن رو به غروبه زندگی
اگه عاشق باشی خوبه زندگی
برای دیدن خوبی کافیه
چشاتو وا کنی رو به زندگی
مهم نیست که فردا چی میشه
مهم اینه که امروز دوست دارم
مهم نیست که فردا کجایی
مهم اینکه هر جا باشی دوست دارم
مهم نیست تا ابد با هم باشیم
مهم اینه که تا ابد دوست دارم
مهم نیست قسمت چی میشه
مهم اینه که قسمت شده دوست داشته باشم
با اینکه زندگی
باهام خوب تا نکرد
نبودنت تورو
از من جدا نکرد
این بد بیاریا
تقصیر من نبود
این که تو هم بری
تقدیر من نبود...
هرچند نمی دانم
رویاهایت را با که شریک میشوی
اما هنوز..
شریک تمام بی خوابی های من تویی..
تنهاییم را
با کسی قسمت نمی کنم
یک بار قسمت کردم
چندین برابر شد...
آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد
آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد
چه بگویم که چنان فروریخته ام
که فقط آوار مرا میفهمد...
توی دنیا دوتا نابینا می شناسم
یکی تو که هیچ موقع عشقم رو ندیدی
یکی من که کسی رو جز تو ندیدم
مثل گنجشکی که
زیر برفا مونده
همه دلتنگیم
پیش تو جا مونده
یخ زدن دستای من
زل زدم به رد پات
شاخه هام خشکیدن
ریشه هام از دردن
شونه هام میلرزن
استخونام سردن
رد چشمامو نگاه کن
دستامو بگیر تو دستات
یخ این دستارو وا کن
خنده هات سبزه عیدن
خنده هاتو دوس دارم
منو با خنده صدا کن
یه نفر اینجاست که
تورو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش
برف میباره هنوز
یه نفر منتظره
تو بهارش باشی
تا کنارت باشه
تا کنارش باشی
توی این خونه پوسیدم خدایا
مگه دیوار اینجا در نداره
چقدر باید تحمل کرد بی عشق
مگه دنیا در و پیکر نداره
چشام کم سو شد از بس گریه کردم
نمیدونم کی از این خونه میرم
دارم میپوسمو چشم انتظارم
دارم میمیرمو از رو نمیرم
درست از اولین باری که رفتی
درست از اولین باری که مردم
درست از آخرین برگی که باختی
درست از آخرین دستی که بردم
درست از روز اول رفته بودی
همون روزی که من از دست رفتم
عزیزم عشق تو بن بست من بود
منم تا آخر بن بست رفتم
ای سر به راه تر
ای سر به زیر تر
ای گوشه گیر تر
هر لحظه خسته تر
هر لحظه تلخ تر
هر لحظه پیر تر
وقتی هنوز عاشقشی
وقتی هنوز مونس تنهاییاته
وقتی هنوز چشمات عصرهای دلگیر جمعه براش خیس میشه
وقتی میفهمی بدون اون زندگی برات بی رنگه
وقتی ... ... ...
مجبوری فراموشش کنی
مدام می گفتی
خیالت تخت
من وفادارم...
و من چه ساده لوحانه
خیالم را تختی کردم برای عشقبازی تو با دیگری...
آب اگر چه بی صداترین ترانه بود
تشنگی بهانه بود..
من به خوابهای کوچک تو اعتماد داشتم
چشمهای عاشق تو را به یاد داشتم..
می وزید عطر سیب
سمت خوابهای ساده و نجیب..
من به جستجوی تو
در هوای عطر موی تو..
تا هنوز تشنه ام..
تا هنوز عاشقم..
تا هنوز صبر می کنم...
دلم گرفته از دلم که از تو دوره
خاطره هات همیشه در حال عبوره
چیزی ازم نمونده و هنوز می سوزم
یاد تو مثل آتیشه
مثل تنوره
چشمای تو دلبری کرد و دل من رفت
طفلی هنوز دنبال یک سنگ صبوره
تقصیر اون نیست
نگو تقدیر
نگو قسمت
قصه بی وفایی از خدا بدوره...
دلم تنهاست
دلگیرم
همش حس میکنم دارم بدون عشق می میرم
دلم تنهاست
مجبورم
فراموشت کنم حالا که از چشمای تو دورم
تو میدونی
نفس گیره
هوای بی تو بودن سخت دلگیره
تو میدونی
چقدر شومه
هوای خونه ی مردی که از روی تو محرومه
تو میدونی
تو خیلی وقته میدونی...