درد بی کسی

مطالبي در مورد عشق، زندگي، تنهايي و بي كسي

+  

کاش قلبم درد تنهايي نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
برگ هاي آخر تقويم عشق
حرف از يک روز باراني نداشت
کاش مي شد راه سرد عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ٢٠ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+ باورم نمیشه

باورم نمیشه
دستات توی دست منه
چشمات توی چشم منه
حس می کنم که خواب می بینم
باورم نمیشه
که تا ابد مال منی
حرفایی که می خوام می زنی
قلبمو داری از جا میکنی
حس میکنم عاشق ترینم
باورم نمیشه
دنیا داره با من را میاد
عشق تو از من می خواد
غم هامو بدم به دست باد
دیگه نمی خوام که بمیرم
باورم نمیشه
اشکام دیگه از بی کسی نیست...

 

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۸ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+  

نم باران که می باری
آسمان می غرد
ابر می گریزد
خورشید پنهان می شود
نم باران که می باری
غنچه بیرون را می نگرد
درخت می بالد
رود می جوشد
و تشنگی سیراب می شود
سیاهی دیگر نیست
و پاکی ظهور می کند
و آنگاه چشمان حقیر من
از اشک خود در باران شرمسار می شود

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱٦ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+  

عشق خودش به من گفت
که زود و دير نداره
دلت بايد بلرزه
جوون و پير نداره
عشق خودش به من گفت
برو آزادگي کن
خود خودش به من گفت
تو لحظه زندگي کن

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱٤ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+  

زندگی سه چیز است:
اشکی که خشک می شود
لبخندی که محو می شود
و یادی که می ماند و فراموش نمی شود...

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱٢ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+  

هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي
هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي
هرگز درباره احساست حرف نزن وقتي که واقعاً وجود نداره
هرگز به چشماش نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري
هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه
هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني
هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري
هرگز به اين آسوني ها از دستش نده
شايد هيچ وقت کسي رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱٠ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+  

در حوالي بساط شيطان
ديروز شيطان را ديدم
در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود
و فريب مي فروخت
مردم دورش جمع شده بودند و هياهو مي کردند
و هول ميزدند و بيشتر مي خواستند
توي بساطش همه چيز بود:
غرور، دروغ، حرص، خيانت و جاه طلبي و...
هرکس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد
بعضي ها تکه اي از قلبشان را مي دادند
و بعضي پاره اي از روحشان را
بعضي ها ايمانشان را مي دادند
و بعضي آزادگيشان را...
و شيطان مي خنديد و
دهانش بوي گند جهنم مي داد

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۸ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+  

به من او گفت:
فردا مي روم اينجا نمي مانم
و پرسيدم دلم
او گفت: نه تنها نمي ماند
به او گفتم که چشمان تو جادو کرده اين دل را
ولي او گفت اين چشمها تا ابد زيبا نمي ماند
به او گفتم دل دريايي ام قرباني چشمت
ولي او گفت که اين دل دائما دريا نمي ماند
به او گفتم که هر شب بي نگاه تو شب يلداست
ولي او گفت کمي که بگذرد يلدا نمي ماند
به او گفتم که کم دارد تو را روياي کمرنگم
و پاسخ داد او در عصر ما رويا نمي ماند

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+  

شايد يه کسي شبا براي اينکه خوابتو ببينه
به خدا التماس مي کنه...
شايد يه کسي به محض ديدن تو
دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه...
مطمئن باش
يکي شبا به خاطر تو
تو دريايي از اشک مي خوابه
و تو اونو نمي بينی

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ٤ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()