درد بی کسی

مطالبي در مورد عشق، زندگي، تنهايي و بي كسي

+ جاده بی وفایی

چی شد ای دل سنگی
تو هم که تنها موندی
تو هم گوشه گرفتی
موندی بدون همدم
تموم خاطراتو
تو قطره های اشک بی نهایت
سوزوندی و شدی مثل یه شبنم
تو قصه های غصه
نقش شکستن تن سکوتو
به جون گرفتی کم کم
زمزمه های هق هق بهارو
هیچکسی جز مسافر جاده بی وفایی
هیچ کسی جز مهمون سر زده رو قلب خورشید
اون کسی که بخاطر عاشقی
وجودشو رو تن جاده پاشید
تن نمیده به لحظه های بی صدای امید
با اینکه این خاطره های مرده
ذهنمو تا به تباهی برده
زل میزنم به آسمون تاریک
به قلب آهنین این ستاره های مرده

نویسنده : میلاد ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ٢٥ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()


+ زنده خواهم ماند

در آغاز وحشت زده شدم
و بر جای خود میخکوب گشتم
مدام در این اندیشه بودم که بدون تو در کنارم
زنده نخواهم ماند
اما شبهای بسیاری با اندیشیدن به بدیهای تو سپری شد
و من قدرتمند گشتم
و یاد گرفتم که چگونه همه چیز را تحمل کنم
آیا تو نبودی که می خواستی با رفتنت به من صدمه بزنی؟
فکر میکردی که من در هم میشکنم؟
یا اینکه میمیرم؟
نه هرگز
من زنده خواهم ماند
تا زمانی که میدانم چگونه عشق بورزم
زنده خواهم بود
من یک عمر برای زندگی
و عشق فراوان برای نثار کردن دارم
پس زنده خواهم ماند
آری زنده خواهم ماند
تمامی قدرتم را به یاری گرفتم تا در هم نشکنم
به سختی سعی کردم قلب شکسته ام را مرمت کنم
و چه شبهای بسیار که با احساس تاسف برای خود سپری کردم
چقدر گریستم
اما اکنون سرفرازم
کسی را که تو اکنون میبینی شخصی جدید است
نه آن اسیر کوچک قبلی که عاشق تو بود
و تو فکر کرده ای
هر وقت خواستی میتوانی به سراغ من بیایی؟
و از من انتظار داری که آزادانه در اختیارت باشم؟
هرگز
چرا که من عشقم را برای کسی حفظ میکنم
که مرا واقعا دوست داشته باشد...

نویسنده : میلاد ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ٩ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()