درد بی کسی

مطالبي در مورد عشق، زندگي، تنهايي و بي كسي

+ عشق پنهان

ای عشق پنهان از دیدگانم
آیا هنوز لحظه دیدار فرا نرسیده است؟
تا پس از اینهمه دلتنگیها و تلخیها
اشتیاق عشقم را از وجود تو سیراب کنم؟
محبوبم
آخر تنهاییم بسیار طول کشیده است
و خنده از لبانم گریخته
از دست زمانه و از ناامیدی و بی پناهی آه می کشم
دردهایم را به تاریکی شبها شکایت میکنم
و تاریکی شکایتهایم را به خودم باز می گرداند
در غیاب تو شب تورا از من می جوید
و چراغهای روشنی که زمانی راهنمایم بودند
سرگردان شده اند
ای نور دیدگانم آخر تا کی؟
می گریم
می گریم و می پرسم تا کی من و آن چراغها
اینگونه در انتظارت سرگردان بمانیم؟؟

نویسنده : میلاد ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ٢٩ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()