درد بی کسی

مطالبي در مورد عشق، زندگي، تنهايي و بي كسي

+  

در حوالي بساط شيطان
ديروز شيطان را ديدم
در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود
و فريب مي فروخت
مردم دورش جمع شده بودند و هياهو مي کردند
و هول ميزدند و بيشتر مي خواستند
توي بساطش همه چيز بود:
غرور، دروغ، حرص، خيانت و جاه طلبي و...
هرکس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد
بعضي ها تکه اي از قلبشان را مي دادند
و بعضي پاره اي از روحشان را
بعضي ها ايمانشان را مي دادند
و بعضي آزادگيشان را...
و شيطان مي خنديد و
دهانش بوي گند جهنم مي داد

 

نویسنده : میلاد ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۸ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
لینک comment پيام هاي ديگران ()